دکتر عباس حسین استاد دانشگاه آغا خان:
ساعت دو بامداد است. در اتاقی تاریک، نور صفحهی تلفن همراه میدرخشد. انگشتی بیوقفه میان تیترهای خبری، ویدئوها و پیامها بالا و پایین میرود. خواب به چشم نمیآید. ذهن خسته است، اما آرام نمیگیرد. اطلاعات همهجا در دسترس است، اما از وضوح و آرامش خبری نیست. چرا با وجود دسترسی بیسابقه به اطلاعات و سرگرمی، این همه انسان دچار اضطراب و از درون احساس گسستگی و پراکندگی میکنند؟
روانشناسی مدرن راههایی برای توصیف این وضعیتها ارائه کرده است، اما قرآن از زاویهای متفاوت به همین وضعیت انسانی مینگرد. قرآن بهجای آنکه از نشانهها و علائم آغاز کند، پرسشهای عمیقتری درباره وضعیت «خودِ انسان» مطرح میسازد.
چارلز لو گای ایتن، نویسنده مسلمان بریتانیایی، زمانی گفته بود: «قرآن کتاب فلسفه نیست، اما سرچشمه فلسفه است؛ رسالهای در روانشناسی نیست، اما کلید فهم روانشناسی است.» قرآن نظریهای منظم و نظاممند درباره روانشناسی ارائه نمیکند، بلکه چارچوبی برای شناخت حقیقت وجود انسان در اختیار میگذارد.
یکی از مهمترین مفاهیم قرآن، «نفس» است که معمولاً به «خود» یا «منِ انسان» ترجمه میشود. فرهنگ معاصر اغلب انسان را تشویق میکند که «با خودِ واقعیات صادق باش». اما قرآن پرسشی عمیقتر مطرح میکند: کدام خود؟ از نگاه قرآن، نفس موجودی پویا و در حال تحول است که میتواند رشد کند یا سقوط نماید. قرآن از نفسی سخن میگوید که اسیر خواهشها و امیال است، از نفسی که به سبب لغزشهایش خود را سرزنش میکند، و از نفس مطمئنه که به آرامش درونی دست یافته است.
چرا امروزه این همه انسان احساس میکنند از درون دچار تشتت و چندپارگی شدهاند؟
بسیاری از انواع اعتیاد، خواه به مواد مخدر، قمار، شبکههای اجتماعی یا حتی جایگاه و اعتبار اجتماعی، در حقیقت به معنای از دست دادن آزادی درونی است. چیزی که در ابتدا یک انتخاب به نظر میرسد، بهتدریج به اجبار و وابستگی تبدیل میشود. قرنها پیش از آنکه علوم اعصاب پدید آید، قرآن این پرسش تکاندهنده را مطرح کرده بود:
«آیا آن کس را دیدهای که هوای نفس خود را معبود خویش قرار داده است؟» (سوره جاثیه، آیه ۲۳)
مفهوم مهم دیگری که ارتباطی نزدیک با «نفس» دارد، «قلب» است؛ واژهای که معمولاً به «دل» ترجمه میشود، اما درک قرآن از قلب بسیار فراتر از برداشت رایج امروزی است که آن را صرفاً مرکز احساسات میداند.
در نگاه قرآن، قلب ابزار ادراک و شناخت است. انسان بهوسیله قلب، حقیقت را درمییابد، معنا را تشخیص میدهد و به واقعیتهای اخلاقی پاسخ میدهد. قرآن از دلهایی سخن میگوید که میفهمند، دلهایی که کورند، دلهایی که سخت شدهاند و دلهایی که با یاد خدا آرام میگیرند. انسانها واقعیت را همچون ماشینهای محاسبهگر و بیطرف درک نمیکنند؛ بلکه ادراک آنان تحت تأثیر امید و ترس، خاطره و خواستههایشان شکل میگیرد. ازاینرو، بزرگترین موانع فهم حقیقت، اغلب نه موانع فکری، بلکه موانع اخلاقی و معنوی هستند.
قرآن این وضعیت را با مفهوم نیرومند دیگری به نام «غفلت» توصیف میکند. غفلت به معنای ناآگاهی نیست، بلکه به معنای فراموشی است. انسان غافل ممکن است تحصیلکرده، موفق و کاملاً متصل به فناوریهای روز باشد؛ آنچه او فاقد آن است، اطلاعات نیست، بلکه یادآوری حقیقت است. او آنچه را در نهایت اهمیت دارد، از یاد برده است.
یکی از عمیقترین توصیفهای قرآن از این حالت، در سوره اعراف آمده است:
«آنان دلهایی دارند که با آن نمیفهمند، چشمهایی دارند که با آن نمیبینند و گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند. آنان همچون چهارپایاناند، بلکه گمراهتر؛ اینان همان غافلاناند.» (اعراف، ۱۷۹)
این آیه شگفتانگیز، انسانهایی را توصیف نمیکند که از نعمت قلب، چشم یا گوش محروماند؛ برعکس، آنان همه این تواناییها را دارند، اما قدرت بهرهگیری از این نعمتها برای شناخت حقیقت را از دست دادهاند. اطلاعات دریافت میشود، اما به حکمت تبدیل نمیگردد.
اگر این آیه را در پرتو زندگی امروز بخوانیم، معنای آن بیش از هر زمان دیگری آشکار میشود. تاکنون در تاریخ، این اندازه تصویر و صدا برای جلب توجه انسان با یکدیگر رقابت نکرده بودند. صفحهنمایشها تقریباً تمام ساعات بیداری ما را در اختیار گرفتهاند. اخبار، سرگرمی و تبلیغات در جریانی بیوقفه در هم آمیختهاند. اما این انبوه محرکها، لزوماً آگاهی بیشتری به همراه نمیآورد؛ بلکه درست برعکس، تمرکز انسان را از هم میپاشد، فرصت تأمل را از او میگیرد و تواناییهای عمیق قلب برای درک حقیقت، بهتدریج تحلیل میرود.
بنابراین، آنچه قرآن «غفلت» مینامد، صرفاً فراموشکاری نیست؛ بلکه فرسایش تدریجی توانایی انسان در دیدن، شنیدن و فهمیدن آن چیزی است که حقیقتاً اهمیت دارد. انسان همچنان از همان تواناییهایی برخوردار است که او را از دیگر موجودات متمایز میسازد، اما دیگر از آنها برای اندیشیدن و تشخیص حقیقت اخلاقی بهره نمیگیرد.
در برابر این وضعیت، قرآن بارها از «هدایت» سخن میگوید. هدایت صرفاً به معنای کسب اطلاعات نیست. بسیاری از مردم میدانند چه چیزی درست است، اما به آن عمل نمیکنند؛ در مقابل، گاهی یک بینش یا آگاهی کوتاه، زندگی انسانی را بهطور کامل دگرگون میکند.
از دیدگاه قرآن، هدایت به معنای هماهنگی میان شناخت، نیت و عمل است. هدایت تنها دیدن مسیر نیست، بلکه توانایی پیمودن آن نیز هست.
روانشناسی قرآن درباره «نفس» صرفاً تلاشی برای توضیح رفتار انسان نیست، بلکه برنامهای برای شکوفایی و تعالی انسان است. در روزگاری که اضطراب، اعتیاد و فرسودگی اخلاقی بر زندگی بشر سایه افکنده است، قرآن به ما یادآوری میکند که عمیقترین چالشهای انسان تنها در دنیای بیرون نیست، بلکه در درون خود او نیز ریشه دارد.
لینک: https://www.dawn.com/news/2016096/psychology-of-self
نظر شما